کفر و ایمان...

  • ۱۷:۳۵

چاره، برگشت بر آن خویشتنِ انسان است
وَرنه هر روز بر ایران، گُذرِ آبان است!

گَر همین رَه که گرفتیم پیاپی برویم
خونِ مظلوم، کُتَل بر سر هر میدان است

فقر آمد زِ دَری، از دَرِ دیگر اما...
هر چه بیرون برود، خاکِ پِیِ ایران است

برف و بوران دلِ ما را به زمستان برده
کاخِ خواجه، زِ ازل، اولِ تابستان است!

قلمم سُرخ، سرم سُرخ، زبانم سُرخ است
شعرم آزاد، ولی قافیه‌اش زندان است

یوسفِ گُمشده، پیدا شده اما هر روز
سیلِ خون بر نظرِ بادیه‌ی کنعان است

هرچه گشتیم، به‌ایمان نرسیدیم هنوز
کُفر گوییم، سزاوارتر از ایمان است...!

 

حسین کیانی نیا

 

یاسمن گلی:)

خیلی زیبا بود :)

ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
حسین کیانی نیا هستم. کارشناس ارشد توسعه روستایی، فعال اجتماعی و جهادی. در این وبگاه دیدگاه‌ها، مقالات، اشعار، متون ادبی و نتایج پژوهش‌هایم را با شما به اشتراک می‌گذارم!
Designed By Erfan Powered by Bayan